در ادامه مطلب آموزشی گسترش اندیشه پویا، با مفاهیم شبکه آشنا میشویم:
تحلیل رفتار متقابل، نظریه روانشناختی است که توضیح میدهد انسانها از سه حالت «والد»، «بالغ» و «کودک» با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند و این الگوها چگونه بر رفتار و روابطشان اثر میگذارند. زندگی مجموعهای از روابط اجتماعی است و گاهی این تعاملات با سوءتفاهمها، درگیریها واحساساتی ناخوشایندهمراه میشوند. اگر بدانیم تحلیل رفتار متقابل چیست و از آن استفاده کنیم، میتوانیم ریشه این الگوهای پیچیده ارتباطی را بشناسیم، داستان زندگی خود را پیدا کنیم، بازیهای روانی را بشناسیم و در نهایت، روابط سالمتری بسازیم. در این مطلب از مجله ضمن آشنایی با نظریه تحلیل رفتار متقابل، با انواع حالات نفسانی، تعامل حالات نفسانی، بازدارندهها و سوقدهندهها، پیشنویس زندگی، روندهای پیشنویس و بازیهای روانی آشنا میشویم. در انتها نیز جدولی برای مرور و مشاهده تمام این مفاهیم در یک نگاه وجود دارد.
- با نظریه تحلیل رفتار متقابل آشنا میشویم.انواع حالات نفسانی (Ego States) را درک میکنیم.انواع تعاملات اجتماعی مکمل، متقاطع یا پنهانی را میشناسیم.در مورد مفهوم پیشنویس زندگی و انواع روندهای آن یاد میگیریم.نقش سوقدهندهها و بازدارندهها در پیشنویس زندگی را متوجه میشویم.مثلث کارپمن و انواع بازیهای روانشناختی را خواهیم شناخت.
تحلیل رفتار متقابل چیست؟
«تحلیل رفتار متقابل» (Transactional Analysis | TA) یک چارچوب نظریروانشناسیبرای درک شیوه تعامل افراد، شناسایی الگوهای رفتاری رایج در تعاملات و نقش تجربیات گذشته بر روابط فعلی است.«اریکبرن» (Eric Bern) روانپزشک وروانکاوکانادایی در سال ۱۹۶۱، نظریه تحلیل رفتار متقابل را با هدف ارزیابی تعاملات افراد و پیشبینی آینده این روابط طراحی کرده است. مبتنی بر این نظریه، افراد بهطور ذاتی میتوانند تغییر کنند و میل به بهتر شدن و خوب بودن دارند. تحلیل رفتار متقابل کاربرد فراوانی در بهبود تعاملات سازمانی در محیط کار دارد و همچنین، بسیاری از درمانگران نیز برای تحلیل روابط مراجع خود، از این مدل نظری استفاده میکنند.
برای درک بهتر جنبهها و مفاهیم مطرح شده در این نظریه و نقش آن درروانشناسی شخصیت، پیشنهاد میکنیمفیلم آموزش نظریه تحلیل رفتار متقابل با گواهینامهاز را تماشا کنید. لینک این فیلم آموزشی را در زیر آوردهایم.
حالات نفسانی یا حالات ایگو چیست؟
بر اساس نظریه اریکبرن، تمام انسانها دارای سه «حالت روانی» (Ego States) کودک، والد و بالغ هستند و هر کدام از این حالات احساسات، افکار و رفتارهای مخصوص به خود دارند. در ادامه، هر کدام از آنها را توضیح میدهیم.
- حالت والد:رفتار کنترلگرانه بر اساس قراردادهای اجتماعی یا رفتار حمایتگرانه و پرورشدهندهحالت کودک:کنجکاوی زیاد و رفتار بر اساس برآورده کردن تمایلات لحظهایحالت بالغ:رفتار بر اساس شرایط فعلی و اطلاعات موجود یا هدف ایجاد تعادل میان والد و کودک
حال که بهطور کلی میدانیم حالات ایگو در تحلیل رفتار متقابل چیست، در ادامه آنها را بهطور کامل توضیح میدهیم.
۱) حالت نفسانی والد یا ذهنیت والد
ذهن ناخودآگاه ما در دوران کودکی، رفتار والدین یا سایر افراد قدرتمند را یاد میگیرد تا در سالهای بعدی زندگی بتوانیم مانند والدین خود فکر میکنیم، احساسات والدین را تجربه میکنیم و مانند آنها رفتار میکنیم. افرادی که در حالت ذهنی والد خود هستند، معیارها، قوانین و چارچوبهای مشخصی را در نظر میگیرند و مبتنی بر این چارچوبها، سایر افراد را قضاوت میکنند. ما در ذهنیت والد میتوانیم بسیار حمایتگر یا سرزنشکننده باشیم. در ادامه انواع ذهنیتهای والدانه را معرفی میکنیم.
- «والد حمایتگر» (Nurturing Parent):همدلی، حمایت، عشق و پشتیبانی از سایر افراد یا دفاع از آنها در مقابل منابع قدرت«والد سرزنشگر یا کنترلگر» (Critical or Controling Parent):وضع قوانین و گوشزد کردن مکرر آنها در راستای اطاعت همگانی از آنها در کنار تنبیه و سرزنش دیگران در هنگام برآورده نشدن استانداردها یا قراردادهای موجود
حالت والد از هرج و مرجهای اجتماعی جلوگیری میکند و فرایند مورد نیاز برای جامعهپذیری کودکان را بهوجود میآورد اما اگر از کنترل خارج شود، با محدودیتهای غیرواقعبینانه یا حمایت بیش از حد، میتواند برای خود و اطرافیان آسیبزا باشد.
۲) حالت نفسانی یا ذهنیت کودک
افراد هنگام قرار گرفتن در ذهنیت کودک به دنبال برآورده کردن نیازها و تمایلات خود هستند و نسبت به چارچوبها و قوانین موجود بیتفاوت میشوند. حالت ذهنی کودک شامل «کودک طبیعی»، «کودک طغیانگر» و «کودک مطیع» میشود. در ادامه هر کدام از این حالات ذهنی را توضیح میدهیم.
- «کودک طبیعی یا آزاد» (Natural/Free Child):کنجکاوی، نشاط و انگیزه ذاتی برای کشف دنیا و رسیدن به خواستههای شخصی«کودک طغیانگر» (Rebellious child):تجربه خشم زیاد برای شکستن قوانین محدودکننده با هدف ابراز نیازها و رسیدن به خواستهها«کودک مطیع» (Obedient child):اطاعت کامل و بیقید و شرط از والدین یا سایر مراجع قدرت مانند معلمها یا مدیریت
افرادی که حالت نفسانی کودک خود را سرکوب میکنند، رفتارهایی سنگین، خشک و چارچوبمند دارند و هیچگونه احساساتی را در آنها مشاهده نمیکنیم.
۳) حالت نفسانی یا ذهنیت بالغ
افراد در حالت بالغ بسیارتحلیلگرو منطقی میشوند و با ارزیابی مقتضیات محیطی، مناسبترین تصمیم را میگیرند. این ذهنیت در کنار «حالت نفسانی کودک طبیعی»، ذهنیتهای نفسانی سالم در انسانها هستند. حالت بالغ میتواند آئیننامهها و قوانین ناکارآمد والد را با دادههای منطقی زیر سؤال ببرد و همچنین، برای تمایلات و نیازهای ذهنیت کودک برنامهریزی کند تا در زمان مناسب، این نیازها برآورده شوند. حالت نفسانی بالغ زیرمجموعهای ندارد اما سایر ذهنیتها میتوانند با نقاب بالغ بروز پیدا کنند تا به اهداف خود برسند. در چنین شرایطی دو ذهنیت «والد آلوده به بالغ» و «کودک آلوده به بالغ» بهوجود میآیند. در ادامه این دو ذهنیت را معرفی میکنیم.
حالت نفسانی بالغ از درگیری بخشهای مختلف روان فرد و تعارضهای درونی انسان جلوگیری میکند. اگر یاد بگیریم تحلیل رفتار متقابل چیست، میتوانیم حالت نفسانی بالغ را در خود پرورش دهیم تا بر روی سایر ذهنیتهای روانی تسلط پیدا کند. با تسلط ذهنیت بالغانه، هیچکدام از حالات نفسانی سرکوب نمیشوند یا بیش از اندازه مورد استفاده قرار نمیگیرند. در نتیجه افراد انعطافپذیری مورد نیاز برای زندگی سالم و تصمیمگیریهای دقیق را بهدست میآورد و به تعادل روانی میرسد.
- والد آلوده به بالغ:استفاده از مغالطه و استدلالهای شبه منطقی برای ایجاد قوانین نامتناسب یا غیرمنطقیکودک آلوده به بالغ:عقلانیسازی صحبتها، سوءاستفاده از دادهها و گرفتن لحن بالغانه با هدف برآورده کردن تمایلات شخصی
افرادی که ضریب هوشی بالاتری دارند، برای رسیدن به اهداف خود و قانع کردن اطرافیان، نقاب بالغ بر چهره میزنند و مانند فردی منطقی و دادهمحور صحبت میکنند. درحالیکه اگر بدانیم تحلیل رفتار متقابل چیست و به درستی از آن استفاده کنیم، میتوانیم نقاب این افراد را کنار بزنیم. برای تکمیل مباحث، پیشنهاد میکنیمفیلم آموزش رایگان تحلیل رفتار متقابل و مدل سهگانه شخصیتاز را تماشا کنید.
انواع روابط بین فردی در تحلیل رفتار متقابل چیست؟
ما هر لحظه در یکی از انواع حالات نفسانی هستیم و هنگامی که این حالات نفسانی را در تعاملات بینفردی ارزیابی میکنیم، متوجه میشویم که در یک تعامل دو نفره، در حقیقت ۶ حالت نفسانی میتوانند با یکدیگر در ارتباط باشند و ۹ شیوه تعاملی مختلف را داشته باشند. این تعاملات به سه دسته اصلی تقسیم میشوند.
- «تعامل مکمل یا موازی» (Complimentary transaction)«تعامل متقاطع یا متضاد» (Crossed Transaction)«تعامل پنهان» (Ulterior Transaction)
افراد همواره در روابط اجتماعی، یکی از این سه مدل تعامل را پیاده میکنند و اگر بدانیم سبک تعامل رابطه در تحلیل رفتار متقابل چیست، میتوانیم آینده آن تعامل را پیشبینی کنیم.
۱) تعامل مکمل یا موازی در تحلیل رفتار متقابل چیست؟
در تعامل موازی افراد از حالت روانی یکسان با یکدیگر در ارتباط قرار میگیرند. برای مثال در یک ارتباط عاشقانه، والد سرزنشگر هر دو نفر در تعامل باشند. ارتباطهای اجتماعی در تعامل موازی پایدار باقی میماند اما لزوماً تعامل موازی لذتبخش و با احساس رضایت نیست. در ادامه مدلهای تعامل موازی را معرفی میکنیم.
- کودک طبیعی به کودک طبیعیبالغ به بالغوالد کنترلگر به کودک مطیعوالد حمایتگر به کودک طبیعی
ویژگی اصلی روابط مکمل، قابل پیشبینی بودن این روابط است. بهطوری که افراد در هنگام شروع تعامل، از شیوه پاسخدهی طرف مقابل خود مطمئن هستند. تا زمانی که یک تعامل اجتماعی در حالت مکمل باقی بماند، میتواند تا ابد ادامه پیدا کند.
مثال اول در مورد تعامل مکمل (کودک طبیعی به والد حمایتگر)
فردی را در محل کار از همکار خود درخواست میکند تا پشت او را ماساژ دهد و در جواب نیز همکار او با لبخند و خوشحالی این کار را انجام میدهد. در این تعامل، «کودک طبیعی» آن فرد تعامل را شروع کرد و همکار او نیز در جایگاه «والد حمایتگر» به این تعامل پاسخ داد.
مثال دوم در مورد تعامل مکمل (والد کنترلگر به کودک مطیع)
فروشنده یک فروشگاه محلی با تأخیر وارد محل کار میشود و مدیر او با فریاد و خشم زیاد میگوید: «باز هم که دیر آمدی، دیگر این رفتار را تحمل نمیکنم» و فروشنده او با ترس و مِنومِن زیاد عذرخواهی میکند و با حالتی التماسگونه و توجیهات مختلف، سعی در دلجویی از مدیر خود دارد. در این مثال نیز «والد سرزنشگر» مدیر در تعامل با «کودک مطیع» فروشنده قرار گرفته است.
مثال سوم در مورد تعامل مکمل (والد حمایتگر به کودک طبیعی)
خانمی در یک روز کاری در حال انجام فعالیتها در محل کار است که از بانک با او تماس میگیرند تا فرایندهای اداری برای گرفتن وام به بانک مراجعه کند. آن خانم با سرپرست خود هماهنگ میکند تا از مرخصیهای خود استفاده کند و سرپرست نیز بعد از چک کردن ظرفیت مرخصیها، درخواست نیروی خود را تأیید میکند.
مثال چهارم در مورد تعامل مکمل (کودک طبیعی به کودک طبیعی)
مرد جوانی در ابتدای یک روز کاری با حال کسالتباری از تخت خواب بلند میشود و در حال پوشیدن لباسها و غر زدن است تا به محل کار برود. در همان زمان دوست او تماس میگیرد و برای شب او را به مهمانی دعوت میکند، مرد جوان در آن لحظه با لبخند و اشتیاق زیاد با دوست خود صحبت کرد و به محل کار رفت.
۲) تعامل متقابل یا متضاد در تحلیل رفتار متقابل چیست؟
تعاملهای متقابل به تعاملات پیشبینیناپذیر و پرتنش گفته میشود. در این تعاملات، فردی که ارتباط را شروع کرده با پاسخی خلاف انتظار مواجه میشوند و جا میخورند. این تعامل پیشبینی منجر به ایجاد حالت دفاعی و فرو رفتن در نقش قبلی میشود و سطح تنش افزایش پیدا میکند. در ادامه حالتهای نفسانی ایجادکننده تعامل متقابل را معرفی میکنیم.
- بالغ به والد کنترلگروالد کنترلگر به کودک طغیانگروالد کنترلگر به والد کنترلگر
در تعاملات متقابل، افراد حالت نفسانی خاصی از فرد مقابل را خطاب قرار میدهند اما مخاطب آنها، با حالت نفسانی متفاوتی به این افراد پاسخ میدهد. در نتیجه آنها جا میخورند و حالت دفاعی بیشتری میگیرند. با ادامه یافتن این مکالمات اگر هیچکدام از دو طرف از حالت نفسانی خود خارج نشوند، ارتباط آنها از بین خواهد رفت.
مثال اول برای تعامل متضاد (بالغ به والد کنترلگر)
فرزندی از مادر خود میپرسد که «شام امشب چیست» (بالغ) و مادر در جواب میگوید «تکالیف مدرسه را تمام کردی که شام میخوای؟». در این تعامل فرزند قصد داشت تا اطلاعاتی در مورد شام امشب داشته باشد اما بر خلاف انتظار فرزند، مادر او از جایگاه والد کنترلگر به او پاسخ داد.
مثال دوم برای تعامل متضاد (والد کنترلگر به کودک طغیانگر)
خانمی با عصبانیت به همسر خود میگوید «چرا باز هم زبالهها را بیرون نگذاشتی؟» (والد کنترلگر) و همسر او در جواب بلندتر فریاد میزند: «چرا نمیفهمی خسته هستم؟». در این تعامل خانم از جایگاه والد کنترلگر تلاش کرد تا همسر خود را در جایگاه کودک مطیع قرار دهد اما برخلاف انتظار، همسر او وارد حالت نفسانی کودک طغیانگر شد و جواب تُندتری به او داد.
مثال سوم برای تعامل متضاد (والد کنترلگر به والد کنترلگر)
فردی در محل کار از صحبتهای بلند همکار خود با تلفن عصبانی میشود و به او میگوید «اگر کار نمیکنی حداقل اینقدر بلند حرف نزن که بقیه تمرکز کنند» (والد کنترلگر) و همکار او در جواب میگوید «کاهش تو هم به بوی بدنت توجه کنی که حداقل بتونیم نفس بکشیم.» (کودک طغیانگر). در این تعامل نیز آن کارمند با لحن کنترلگرانه و تلاش کرد تا همکار خود را از صحبت کردن منصرف کند اما همکار او نیز در مقابل، در جایگاه والد کنترلگر قرار گرفت و به بوی بد دهان همکار خود اشاره کرد که یک قراردادهای اجتماعی است.
۳) تعامل پنهان در تحلیل رفتار متقابل چیست؟
تعاملات پنهانی زمانی به روابط اجتماعی گفته میشود که فرستنده پیام، دو پیام آشکار و پنهان را بهطور همزمان ارسال میکند. در این تعاملات، افراد در ظاهر نکته روشنی را بیان میکنند اما منظور متفاوتی از بیان آن نکته داشت. برای فهمیدن پیامهای پنهانی باید بستر گفتگو و تاریخچه مکالمات را بدانیم. پیام پنهان میتواند خودآگاه یا ناخودآگاه باشد، اماتأثیرگذاری بیشتری نسبت به تعاملات آشکار دارد. اصلیترین مزیت پیامهای پنهانی، اجتناب از آسیبهای ناشی از ارسال پیام است. اگر یک پیام پنهانی را افراد بهطور آشکار بیان کند، هزینههای اجتماعی، روانشناختی یا حتی مالی در پی دارد اما اگر بهصورت پنهانی بیان شود، فرد بیانکننده در نهایت میتواند از زیر مسئولیت این تعامل رها شود.
مثال اول برای تعامل پنهان
دانشجویی بعد از کلاس دانشگاه، همکلاسی خود را به نوشیدن قهوه دعوت میکند تا در مورد پروژه انتهای ترم صحبت کنند. این پیام در ظاهر، دعوتی ساده برای نوشیدن قهوه و مکالمهای علمی در مورد پروژه است. این تعامل در ظاهر یک تعامل بالغ به بالغ بود، درحالیکه این دعوت برای آشنایی بیشتر و دوستی صمیمانهتر بوده است (کودک طبیعی به کودک طبیعی). تعامل پنهانی دانشجو اجازه میدهد تا بدون تجربه شرم یا استرس، شرایط را برای گفتگوی صمیمانهتر فراهم کند.
مثال دوم برای تعامل پنهانی
دختری از پدر خود درخواست میکند تا با دوستان به سفر برود و پدر در جواب میگوید: «اوه چه حیف، اتفاقاً ما نیز برنامهریزی کردهایم تا در همین زمان، به سفر برویم، از دوستانت معذرتخواهی کن و بگو در سفر بعد به آنها ملحق میشوی». تعامل دختر و پدر در سطح ظاهری از حالات نفسانی کودک طبیعی به والد حمایتگر بیان شد اما پدر هیچ برنامهای برای سفر در آن زمان نداشت و این حرف تنها بهانهای برای به سفر نرفتن فرزند او بود. درحالیکه اگر بهطور شفاف و رُک نارضایتی خود را به دختر بیان میکرد، تنش شدیدی بین آنها در میگرفت و هزینههای روانشناختی زیادی داشت. اما پیام پنهانی پدر از حالت نفسانی والد کنترلگر به کودک مطیع دختر ارسال شد و در نتیجه این تعامل پنهانی، دختر از سفر با دوستان خود منصرف شد.
براینصب اپلیکیشنرایگانمجله کلیک کنید.
یادگیری صفر تا صد نظریه تحلیل رفتار متقابل با
با مطالعه این مطلب با کلیات نظریه تحلیل رفتار متقابل آشنا میشویم اما با گذراندن دورههای آموزشی و یادگیری عمیق این مدل روانشناسی، میتوانیم در زندگی شخصی خود نیز از این نظریه استفاده کنیم. همچنین اگر دانشجوی رشته روانشناسی یا رواندرمانگر هستیم، مدل تحلیل رفتار متقابل میتواند تأثیر مستقیمی بر فعالیت حرفهای ما داشته باشد. در ادامه مسیر یادگیری این نظریه را توضیح میدهیم.
- فیلم آموزش نظریه تحلیل رفتار متقابل بههمراه گواهینامه از فرادرسفیلم آموزش رایگان مفهوم شخصیت در روانشناسی از فرادرسفیلم آموزش روانشناسی شخصیت بههمراه گواهینامه از فرادرسفیلم آموزش روانشناسی تحولی ۱ برای آشنایی با فرایند شکلگیری شخصیت از فرادرسفیلم آموزش رایگان انواع احساسات در روانشناسی از فرادرسفیلم آموزش رایگان و مقدماتی آشنایی با تحلیل رفتار متقابل و کاربرد آن از فرادرسفیلم آموزش فرایند تحول شخصیت و آشنایی با دیدگاهها از فرادرس
با شناخت نظریههای شخصیت و فرایند تحول انسان در طول زندگی، بهشکلی عمیق و تحلیلگرانه میفهمیم تحلیل رفتار متقابل چیست و در تمام ابعاد زندگی میتوانیم از آن استفاده کنیم.
انواع وضعیت زندگی در تحلیل رفتار متقابل چیست؟
انسانها باورهای بنیادین روشنی نسبت به خود و دیگران دارند که وضعیتهای زندگی نام دارد و این باورهای بنیادین، تأثیر مستقیم و عمیقی بر روی تعاملات بینفردی دارد. در ادامه ۴ باور بنیادین یا وضعیت زندگی را معرفی میکنیم.
- «من خوبم تو خوبی» (I'm Ok, You're OK):من فرد ارزشمند و توانمندی هستم و سایر انسانها نیز مانند من، ارزشمند و توانمند هستند (وضعیت سالم).«من خوبم تو بدی» (I'm Ok, You're not OK):من فرد ارزشمند و توانمندی هستم اما سایر انسانها بیارزش، ناتوان و غیرقابل اعتماد هستند(وضعیت افراد خودشیفته یا پارانوئید).«من بدم تو خوبی» (I'm not Ok, You're OK):من بیارزش و ناتوان هستم اما سایر افراد بسیار از من ارزشمندتر، توانمندتر و بهتر هستند (وضعیت افسردگی).«من بدم تو بدی» (I'm not Ok, You're not OK):نهتنها من فردی بیارزش و ناتوان هستم، بلکه سایر افراد نیز موجوداتی بیارزش، بیاخلاق، غیرقابل اعتماد و ناتوان هستند(وضعیت پوچی و بیهودگی).
ذهنیت ما نسبت به خود و دیگران ریشه تمام افکار، احساسات و رفتارهای ما با دیگران است و بر روی برداشت ما از اتفاقات جهان نیز تأثیر میگذارد. در ادامه مثالهایی برای هر کدام از وضعیتهای زندگی ارائه میدهیم. پیش از شروع، پیشنهاد میکنیم برای آشنایی با تمام جنبههای نظریه TA،فیلم آموزش نظریه تحلیل رفتار متقابل با گواهینامهاز را تماشا کنید.
در این وضعیت افراد اعتمادبهنفس و اشتیاق زیادی برای زندگی دارند و تلاش میکنند با سایر افراد در ارتباط باشند. برای مثال یک سناریونویس موفق در یک کافه دوست جدیدی پیدا میکند که تجربه کارگردانی دارد. زمانی که آن فرد متوجه تجربه کارگردانی دوست خود میشود، به او پیشنهاد میدهد تا یک پروژه همکاری مشترک داشته باشند. در این وضعیت او به دوست جدید خود اعتماد کرد و بهشکل غیرمستقیم، اعتماد خود را به توانمندیهای کارگردانی دوست جدید خود نشان داد.
افراد دارای این وضعیت همواره نگاه بالا به پایینی نسبت به سایر افراد دارند و ضریب هوشی، توانمندیها، ارزشمندیها و مهارتهای اطرافیان خود را کمتر از واقعیت برآورد میکنند. افراد دارای وضعیت «من خوبم تو بدی» لحن تحقیرآمیزی در گفتگوها دارند و حتی سایر افراد را تحقیر میکنند تا نگاه خود را اثبات کنند. برای مثال، خانمی در گردهمایی فارغالتحصیلان دانشگاه متوجه میشود که دوست او تبدیل به وکیل بسیار موفقی شده و با چشمان گرد شده از تعجب میپرسد: «آفرین فکر نمیکردم اینقدر پیشرفت کنی، حالا برای گرفتن مجوز وکالت چه میزان رشوه دادهای؟». تعامل با این افراد بعد از مدتی برای اطرافیان بسیار سخت میشود و در نهایت، این افراد بسیار تنها و منزوی میشوند.
این افراد همواره در حال سرزنش خود هستند، نقاط منفی یا شکستهای زندگی را بسیار بزرگ میبینند و موفقیتهای خود را به شانس یا لطف دیگران مربوط میدانند. این افراد در تعاملات خود باج میدهند و خود را لایق مهر و محبت دیگران نمیدانند. برای مثال، دانشآموز موفق و درسخوانی را در نظر بگیریم که درگیر با وضعیت «من بدم تو خوبی» است. این دانشآموز رتبه خوبی در کنکور کسب میکند و هنگام انتخاب رشته دانشگاه، پسرعموی او رشته خودش یعنی دندانپزشکی را پیشنهاد میدهد اما این دانشآموز در جواب میگوید: «من مثل تو نیستم و توانایی و هوش تحصیل در این رشته را ندارم». پسرعموی او که بسیار جا خورده بود، با تعجب میگوید: «رتبه کنکور تو بسیار از من بهتر شده و با اینکه سن کمتری داری همیشه توی درسها از من بهتر بودی». افراد با ذهنیت «من بدم تو خوبی» بسیار مستعد درگیری با افسردگی هستند.
این افراد معتقدند که تمام انسانها بهطور ذاتی پَست، بیارزش، خطرناک و غیرقابل پیشبینی هستند و ارزش یا هدفی در دنیای خود پیدا نمیکنند. افراد با وضعیت «من بدم تو بدی» همواره به نیت دیگران بدبین هستند و انساندوستانهترین فعالیتهای مردم را نیز با نگاه منفی ارزیابی میکنند. برای مثال، خانمی را در نظر بگیریم که در حال گفتگو با دوست دوران مدرسه خود است. او در میان گفتگوها متوجه میشود یکی از دوستان مشترک آنها آخر هفتهها به خانه سالمندان میرود و به آنها کمک میکند. در جواب با پوزخندی میگوید: «شک نکن یه اشتباهی توی زندگی کرده و برای برطرف کردن احساس گناه آنجا میرود یا به دنبال این است که ارثیه یکی از آن سالمندان را تصاحب کند».
انواع بازدارنده ها و سوق دهنده ها در تحلیل رفتار متقابل چیست؟
نظریه تحلیل رفتار متقابل برای تببین علت رفتار افراد، دو مفهوم سوقدهندهها و بازدارندهها را بهوجود آورده است. در ادامه این دو مفهوم را توضیح میدهیم.
- «سوقدهندهها یا رانشگرها» (drivers or Counter injunctions ):تمام فعالیتها، احساسات یا افکاری که والدین یا افراد مهم زندگی با تشویقهای مستقیم یا غیرمستقیم، ما را به سمت انجام دادن آنها هدایت کردهاند.«بازدارندهها یا نهانکنندهها» (injunctions):تمام فعالیتها، احساسات یا افکاری که والدین یا افراد مهم زندگی با تنبیههای کلامی یا رفتاری، ما را از انجام دادن یا تجربه کردن آنها منع کردهاند.
اگر بدانیم انواع سوقدهندهها و بازدارندهها در تحلیل رفتار متقابل چیست، میتوانیم پیشنویسهای کلی زندگی خود را کشف کنیم و ریشه احساسات، افکار و رفتارهای خود را شناسایی میکنیم.
انواع سوق دهنده ها در تحلیل رفتار متقابل چیست؟
سوقدهندههای بسیار متعددی در تحلیل رفتار متقابل وجود دارد که کاملباش یا قوی باش تنها برخی از آنهاست. در ادامه تمام ۵ سوقدهنده اصلی را معرفی میکنیم.
- «قوی باش» (قوی باش)«همه را راضی نگهدار» (please Others)«کامل باش» (Be Prefect)«سختکوش باش» (Try Hard)«عجله کن» (Hurry Up)
حال که میدانیم سوقدهندهها در تحلیل رفتار متقابل چیست، در ادامه هر کدام از آنها را معرفی میکنیم.
هنگامی که در یک خانواده «قوی بودن» تبدیل به ارزشی محوری و انعطافناپذیر میشود، والدین از فرزند خود انتظار دارند تا تمام انتظارات را بدون هیچ ناراحتی یا خستگی انجام دهند. بهطور معمول افراد دارای سوقدهنده قوی باش تمایلی به ابراز احساسات ندارند و تا جای ممکن از کسی کمک نمیخواهند. این افراد هیچ نشانه ضعفی در خود ندارند و در هنگام ناراحتی یا مواجهه با شکستهای زندگی، حال بد خود را پنهان و با نزدیکان خود درد و دل نمیکنند.
۲) همه را راضی نگهدار
برخی والدین فرزندان خود را بهعنوان ابزاری برای برآورده کردن نیازهای دیگران میبینند. فرزندان این خانوادهها تنها درصورتی ارزشمند هستند که ایثار کنند و همواره بهدنبال جلب رضایت اطرافیان باشند. افراد دارای سوقدهنده «همه را راضی نگهدار» در تمام طول زندگی نیازهای شخصی خود را انکار و تمام زندگی خود را قربانی برآورده کردن خواسته اطرافیان میکنند. افراد دارای این سوقدهنده همواره از خود ناراضی هستند زیرا درخواستهای بسیاری افراد با یکدیگر در تعارض است و در دنیای واقعی، هیچوقت نمیتوانند همه را از خود راضی نگه دارند. در نهایت این افراد خشم سرکوبشده شدیدی را تجربه میکنند زیرا اطرفیان درخواستهای آنها را برآورده نمیکنند و در نهایت درگیر با وضعیت «من خوبم تو بدی» میشوند.
سوقدهنده کامل باش در خانوادههای «کمالگرایی» (Perfectionism) ایجاد میشود که بهشکل سختگیرانهای عملکرد فرزند خود را با دیگران مقایسه میکنند. این خانوادهها بهطور معمول جایگاه اجتماعی بالاتری دارند و از فرزندان خود نیز انتظار دارند که تمام موفقیتهای آنها را تکرار و آرزوهای والدین خود را برآورده کنند. افراد دارای سوقدهنده کاملباش اضطراب مداومی دارند، از اشتباه میترسند و برای انجام موفقیتآمیز و بینقص فعالیتها، عملکرد خود را بارها و به شکلی وسواسیگونه چک میکنند و از همکاران خود نیز انتظار عملکرد بینقص دارند. همچنین این افراد بهطور معمول انجام کارهای خود «اهمالکاری» (Procrastination) دارند و تا زمانی که از انجام بینقص فعالیتی مطمئن نشوند، آن کار یا تصمیم را به تأخیر میاندازند.
برای آشنایی بیشتر با مفهوم کمالگرایی و روشهای درمان آن، پیشنهاد میکنیم مطلب زیر از مجله را مطالعه کنید.
والدین افراد سختکوش بهطور معمول ساعت کاری بالایی دارند و فرزندان آنها نیز با دیدن زندگی والدین، این سوقدهنده را در خود نهادینه میکنند. این افراد تمام زندگی خود را به فعالیتهای کاری اختصاص میدهند و بیشترین ساعت کاری را در میان همکاران دارند. همچنین وجود سوقهنده سختکوش باش باعث میشود تا افراد از در هنگام استراحت یا بیکاری، استرس زیادی را تجربه و خود را سرزنش کنند.
در نتیجه این افراد از مهمانیها یا وقتگذرانی با خانواده لذت نمیبرند و در این شرایط نیز همواره در حال چک کردن پیامهای کاری یا مطالعه کتاب هستند. در نهایت افراد با سوقدهنده سختکوشباش دوران بازنشستگی پرفشاری را تجربه میکنند و اگر فعالیت کاری جدیدی را شروع نکنند، ممکن است درگیر با احساسات ناخوشایندی مانند پوچی، غم یا بیارزشی شوند و حتی دورههایی از افسردگی را تجربه کنند.
افراد دارای سوقدهنده «عجله کن» زندگی را بهعنوان یک مسابقه دائمی در نظر میگیرند و همواره استرس زمان را دارند. این افراد تمام فعالیتها را با بیشترین سرعت انجام میدهند و در تعامل با افراد آرام یا کُند، بسیار عصبی میشوند. افراد دارای سوقدهنده عجلهکن در خانوادههای پراسترسی و بهطور معمول بینظمی بزرگ شدند که هر فردی در حال انجام همزمان چند فعالیت است و برای رساندن کارها، این سو و آنسو میدود.
انواع بازدارنده ها در تحلیل رفتار متقابل چیست؟
بازدارندهها به تمام احساسات، افکار و رفتارهایی اشاره دارد که مغایر با قوانین بودند و از سوی والدین یا سایر افراد مهم زندگی منع شدند. در ادامه میتوانیم مهمترین بازدارندههای تحمیلشده از سوی خانواده را مشاهده کنیم.
- «وجود نداشته باش یا نباش» (Don’t be)«خودت نباش» (Don’t be you)«کودک نباش» (Don’t be childe)«بزرگ نشو» (Don’t grow up)«کاری نکن» (Don’t do)«مهم نباش» (Don’t be important)«تعلق نداشته باش» (Don’t belong)«صمیمی نشو» (Don’t be close)«خوب نباش» (Don’t be well)«موفق نشو» (Don’t make it in your life )«فکر نکن» (Don’t Think)«احساس نکن» (Don’t feel)
این بازدارندهها بخشی از «نباید»های ناهشیار زندگی است و اگر فردی در دوران کودکی بازدارنده مشخصی را دریافت کند، در تمام طول زندگی این بازدارنده به عنوان قانونی ناهشیار و نانوشته در زمینه ذهن او باقی میماند. اگر افراد بازدارندههای خود را نقض کنند، بهطور معمول احساس گناه و عذاب وجدان خواهند کرد و اگر ندانیم تحلیل رفتار متقابل چیست، گاهی حتی این احساس را متوجه نمیشویم.
بازدارنده «وجود نداشته باش» خطرناکترین پیام پنهانی میان تمام بازدارندهها و سوقدهندههای موجود است زیرا فرزند احساس میکند که از همان اول والدین او را نمیخواستند. این بازدارنده زمانی بهوجود میآید که والدین به شیوههای مختلف پشیمانی یا سختیهای خود را از وجود فرزند خود نشان میدهند. در ادامه برخی از این پیامها را معرفی میکنیم.
- من از بچهدار شدنم بسیار پشیمان هستم.اگر تو نبودی من شغل بهتری داشتم.اگر تو نبودی الان مادرت زنده بود.من بخاطر تو از پدرت طلاق نگرفتم.
همچنین برخی والدین با رفتارهای مختلف، حضور فرزند خود را انکار میکنند و در نتیجه، آن کودک احساس میکند که حضور بیفایدهای دارد و هیچکس او را نمیخواهد. برای مثال اگر والدین به صحبتهای فرزند خود هیچ واکنشی نشان ندهند و آن کودک میتواند بازدارنده «وجود نداشته باش» بگیرد.
گاهی والدین تلاش میکنند تا فرزند آنها با فرزند ایدهآلی که در ذهن داشتند یکسان شود یا حتی شبیه به خود آنها باشد. برای مثال مادری به پسر خود فشار میآورد تا پزشکی بخواند یا پدری دختر خود را بابت علاقه به ورزشهای رزمی سرزنش کند. گاهی نیز والدین تمایل به داشتن فرزندی پسر یا دختر دارند اما جنسیت فرزند آنها متفاوت میشود، در نتیجه لباسها یا اسباببازیهای جنسیت متفاوت برای فرزند خود میگیرند و تعامل متفاوتی با او دارند. کودکانی که بازدارنده «خودت نباش» را نهادینه میکنند، احساس نخواستنی بودن میکنند و در پی آن، احساس ارزشمندی و عزتنفس آنها آسیب میبیند. همچنین، برخی از این کودکان در بزرگسالی با «اختلالات هویت جنسی» (Gender identity disorders) مواجه میشوند و رفتار جنسیت مخالف در آنها نهادینه میشود.
این بازدارنده بیشتر در خانوادههای سرد و کماحساستر بهوجود میآید و فرزند اول خانواده آن را بیش از سایر فرزندان دریافت میکند، زیرا والدین از فرزند اول انتظار دارند تا مراقب خواهر و بردارهای خود باشد. کودکانی که بازدارنده «کودک نباش» دریافت میکنند، رسمیتر از همسالان خود حرف میزنند، لباسهای بزرگتر از سن میپوشند و بازیگوشی چندانی ندارند. این افراد یاد میگیرند حالت نفسانی «کودک طبیعی» خود را سرکوب کنند و در نتیجه، احتمال ابتلا به افسردگی در آنها افزایش مییابد. افراد دارای بازدارنده «کودک نباش» شیوه تفریح کردن یا لذت بردن از زندگی را یاد نمیگیرند و خشک، رسمی و غیرصمیمانه رفتار میکنند.
بازدارنده کودک بزرگنشو در پی تربیت والدینی ایجاد میشود که علاقه به رفتارهای کودکانه فرزند خود دارند و در نتیجه، تمایلی به بزرگ شدن و رفتارهای بزرگسالانهتر او ندارند. این بازدارنده بیشتر در فرزندان آخر خانواده ایجاد میشود. افراد دارای بازدارنده بزرگنشو چندان قاعدهمند و منطقی رفتار نمیکنند و سعی میکنند تا با جلب توجه یا ترحم اطرافیان، خواستههای خود را برآورده کنند. این بازدارنده بهویژه در خانوادههایی رواج دارد که والدین، هویت خود را از نقش فرزندپروری دریافت میکنند. افراد دارای بازدارنده بزرگنشو، در زندگی شخصی و حرفهای خود ناپخته عمل میکنند، در مواجهه با ناکامیها پرخاشگر میشوند و فرایند استقلال و خروج از خانه در آنها به تأخیر میوفتد.
بازدارنده «کاری نکن» هنگامی به وجود میآید که والدین بیش از اندازه نگران سلامتی فرزندان خود میشوند و اجازه فعالیتهای مختلف را به آنها نمیدهند. در ادامه مثالهایی از پیامهای حاوی «بازدارنده نکن» را مشاهده ميکنیم.
- اینقدر تند ندو.از پلهها بالا نرو.دست خود را خاکی نکن.به آن دست نزن.
این والدین بسیار حمایتکننده هستند و هر کاری برای فرزند خود انجام میدهند اما فرزندان آنها از تجربه دنیای اطراف محروم میشوند. این کودکان فعالیتهای خود را شروع میکنند اما هیچوقت آن فعالیتها را به پایان نمیرسانند. برای این فرزندان تصمیمگیری سخت و جهان جایی ناامن میشود.
شرایط شکلگیری بازدارنده مهم نباش بسیار شبیه به شکلگیری بازدارنده «وجود نداشته باش» است. هنگامی که والدین به صحبتها، اظهار نظرها یا نیازهای کودکان اهمیت ندهند یا نیازهای سایر افراد نسبت به نیازهای فرزندان خود در اولویت قرار دهند، بازدارنده «مهمنباش» در افراد بهوجود میآید.
بازدارنده «تعلق نداشته باش» در خانوادههایی بهوجود میآید که والدین، بر روی روابط دوستی فرزندان خود کنترلگری و سختگیری شدیدی دارند. در این خانوادهها، فرزندان اجازه بازی کردن با سایر کودکان ندارند، نمیتوانند با کودکان همسایه دوست شوند و در زمان نوجوانی، اجازه عضویت در گروههای مخلتف را ندارند. افرادی که در کودکی بازدارنده تعلق نداشته باش گرفتند، در تمام طول عمر خود به دنبال عضویت در گروهها و تیمهای مختلف هستند اما در هیچ کدام از جمعها احساس تعلق نمیکنند و نمیتوانند خود را عضو گروهی ببینند.
برخی مواقع والدین از صمیمیت فراری میشوند و تمایلی به در آغوش گرفتن فرزندان یا تمجید و تشویق آنها ندارند. آنها عواطف حمایتگرانه خود را از فرزندان دریغ میکنند و کودکان این خانوادهها نیز خاطرات چندانی از رفتارهای محبتآمیز والدین خود سراغ ندارند. همچنین در این خانوادهها، والدین بهشکل آشکار و پنهانی به فرزندان خود یاد میدهند که مردم خارج از خانه بسیار خطرناک هستند و جامعه پر از انسانهای کلاهبرداز و بدنیت است. در نتیجه افراد دارای بازدارنده «صمیمینشو» در تعاملات بینفردی صمیمی نمیشوند و اطلاعات عادی زندگی خود را به دیگران نمیگویند. همچنین، این افراد بهدلیل محرومیت از محبت پدر و مادر، در تمام طول زندگی احساس تنهایی و بیپناهی میکنند.
اگر مریض بودن یا ضعیف بودن تنها راه گرفتن توجه در خانواده باشد، فرزندان یاد میگیرند که با تجربه مریضی، محبت مورد نیاز خود را از والدین دریافت کنند. همچنین والدین نیز صحبتهایی مانند «تو از کودکی ضعیف بودی» یا «مراقب باش تو اگر مریض بشی به راحتی بهبود پیدا نمیکنی»، آسیبپذیری روانی مورد نیاز را در کودکان به وجود میآورد. در نتیجه مریضی فرزندان، این والدین آنها را کنار خود نگه میدارند و از استقلال فرزندان خود جلوگیری میکنند. کودکانی که بازدارنده خوب نباش دریافت کردهاند، در مواجهه با سختیهای زندگی دچار «دردهای روانتنی» (Psychosomatic) میشوند و با ابزار ناتوانی، از حمایت اطرافیان خود بهرهمند میشوند.
گاهی والدین و فرزندان رقیب یکدیگر میشوند. بهبیان دقیقتر، زمانی که والدین، خود را با فرزندان مقایسه میکنند و به آنها حسودی میکنند، بهشیوههای مستقیم و غیرمستقیم در حال ایجاد بازدارنده موفق نشو در فرزندان خویش هستند. در این خانوادهها، والدین برای فرزندان استانداردهای بلندپروازانهای قرار میدهند و شرایط را جوری فراهم میکنند تا فرزندان آنها شکست بخورند. همچنین اگر فرزندان آنها بهشکلی در رقابت موفق شوند، با خشم پدر یا مادر خود مواجه میشوند.
کودکان و نوجوانان در مراحل مختلف رشد و بهویژه هنگام ورود به مرحله «تفکر انتزاعی» (Abstract Thinking) از مراحل رشد ژان پیاژه، شروع به پرسشگری و زیر سؤال بردن مفاهیم مختلف میکنند. اگر والدین کودکان از سؤالات فرزند خود دلآزرده شوند یا با بیحوصلگی سؤالات او را سرکوب کنند، فرزند آنها بازدارنده فکر نکن دریافت میکند. کودکان دارای این بازدارنده اعتمادبهنفس خود را در زمینه فکر کردن و رسیدن به حقایق زندگی از دست میدهند و تنها با ضبط باورهای والدین، نظام فکری خود را شکل میدهند. این افراد در تمام طول عمر ساختار اعتقادی یکسانی دارند و بههیچعنوان حاضر به بازنگری مجدد در آن نیستند.
بازدارنده احساس نکن با سرکوب یا تمسخر احساسات فرزندان از سوی والدین یا افراد مهم زندگی بهوجود میآید. این والدین زمانی که با گریه فرزند خود مواجه میشوند، برخوردی سرد و غیرهمدلانه دارند و حتی عصبانی میشوند. این والدین در مواجهه با احساسات فرزندان خود از کلیشههای فرهنگی استفاده میکنند.
- پسر به این بزرگی که گریه نمیکند.دختر خوب عصبانی نمیشود.
در نتیجه این رفتار، کودک یاد میگیرد که تجربه احساسات پدیدهای ناپسند و اشتباه است. در نتیجه این کودکان در بزرگسالی توانایی همدلی خود را از دست میدهند، خشم خود را نمیتوانند ابراز کنند و حتی در تعاملات خود، سرد و بیاحساس میشوند. همچنین افراد دارای بازدارنده احساس نکن، هوش هیجانی شکوفاشدهای ندارند و نمیتوانند احساسات خود را بهراحتی از هم مجزا کنند. برای مثال ممکن است در هنگام عصبانیت، اشک بریزند.
پیش نویس زندگی در تحلیل رفتار متقابل چیست؟
بر اساس نظریه تحلیل رفتار متقابل، تمام انسانها در دوران کودکی داستان زندگی خود را مینویسند و در تمام طول عمر، این پیشنویس را بازی میکنند. پیشنویس انسانها دارای دو جزء «محتوا» و «روند» است. محتوای پیشنویس تمام اطلاعاتی است که از تجربیات دوران کودکی از جمله سوقدهندهها، بازدارندهها، تعاملات حالات نفسانی و وضعیت زندگی بهدست آوردهایم و دنیا را با آن دادهها میشناسیم. درحالیکه روند پیشنویس، شیوه برخورد ما با اتفاقات دنیای بیرون است. تحلیل پیشنویس زندگی بر اساس سه مؤلفه اصلی انجام میشود.
مبتنی بر محتوای پیشنویس، پیشنویسهای زندگی به سه دسته اصلی تقسیم میشود.
- «پیشنویس برنده» (Winner’s Script):افرادی که انتهای مسیر زندگی خود را موفقیتآمیز و سعادتمند میدانند و همواره در زندگی تلاش میکنند و انتظار دارند تا در نهایت، به اهداف خود برسند.«پیشنویس بازنده» (Loser’s Script):فردی که انتظار رسیدن به موفقیت ندارد و آینده خود را بهعنوان فردی شکستخورده و ناکام درنظر میگیرد و در انتهای زندگی، خود را بهعنوان فردی سرخورده و ناکام در نظر میگیرند.«پیشنویس معمولی» (Non-Winner’s Script):افرادی که هرگز خود را به خطر نمیاندازند و مسیر حاشیهای را در طول زندگی پیش میروند. آنها هیچ شکست یا موفقیت بزرگی را برای خود در نظر نمیگیرند و برای هیچ هدفی تلاش نمیکنند.
اگر بدانیم پیشنویس زندگی خود در تحلیل رفتار متقابل چیست، میتوانیم الگوهای رفتاری ناکارآمد و ریشه آنها را شناسایی کنیم و بهبود دهیم. در ادامه انواع سهگانه پیشنویسهای زندگی را معرفی میکنیم.
افراد پیشنویس زندگی خود را به شیوههای مختلفی در طول عمر پیاده میکند. شیوه اجرای داستان زندگی، روند پیشنویس نام دارد. بهطور کلی روندهای پیشنویس به ۶ دسته مختلف تقسیم میشوند که در ادامه به آنها اشاره میکنیم.
- تا اینکه:این افراد معتقدند یک اتفاق خوب تنها بعد از انجام فعالیتها و تمام کردن کارها میتواند اتفاق بیفتد. این افراد هنگام مواجهه با پیشنهاد تفریح معتقدند که «من تا اینکه کارم را تمام نکنم، نمیتوانم تفریح کنم».بعد از:این افراد فکر میکنند که هر خوشی یا لذتی همواره با رنج و درد مشخصی همراه میشود. این افراد از فعالیتهای لذتبخش یا دستاوردها چندان خوشحال نمیشوند و همواره استرس پیامدهای بعد از آن را دارند.هرگز:این افراد معتقدند که هرگز در زندگی به موفقیت یا علاقههای خود نمیرسند و در نتیجه، تلاشهای خود را بیهوده میدانند. افراد دارای این روند زندگی اگر به دستاوردی برسند، بسیار شگفتزده و البته مضطرب میشوند.همیشه:این افراد معتقدند که همیشه اتفاقات ناخوشایند و بلاها بر سر آنها ریخته میشود. در نتیجه همواره در زندگی انتظار بحران دارند و در تمام ابعاد زندگی از چالشی به چالش بعد میروند.تقریباً:این افراد تا نزدیکی موفقیت میرسند اما در لحظات آخر دستیابی به موفقیت، با اشتباهی تمام دستاورد خود را از دست میدهند. این افراد بسته به توانمندی و شخصیت خود، ممکن است در زندگی موفق باشند اما هنگام دستیابی به موفقیتهای حساس و کلیدی، اشتباهات عجیب و حیرتآوری انجام میدهند.بدون پایان:برخی افراد همواره در حال تلاش برای رسیدن به موفقیت هستند اما هیچ برنامهای برای بعد آن ندارند. این افراد بخش خاصی از زندگی خود را بدون پایان میدیدند و هنگام رسید به پایان آن برهه از زندگی، در سردرگمی غوطهور میشوند و نمیدانند در ادامه چهکار کنند.
روندهای پیشنویس تعیین میکنند که محتواهای پیشنویس افراد چگونه در زندگی پیاده شوند. اگر بدانیم روندهای پیشنویس در تحلیل رفتار متقابل چیست، میتوانیم تحلیل دقیقتری از داستان زندگی خود و دیگران داشته باشیم.
مثلث دراماتیک کارپمن
بر اساس مدل تحلیل رفتار متقابل، بسیاری از بازیها حول محور «مثلث کارپمن» (karpman triangle) اتفاق میوفتند. مثلث کارپمن شامل سه نقش مختلف است که در ادامه به آنها اشاره میکنیم.
- «نقش قربانی» (Victim):فردی که در حال ظلم دیدن و رنج کشیدن است.«نقش آزارگر یا تعقیبکننده» (Rescuer):فردی که در حال آسیبرساندن به قربانی است.«نقش ناجی» (Persecutor):فردی که قربانی را از دست آزارگر نجات میدهد.
کارپمن معتقد بود که این مثلث با نجات یافتن قربانی شکسته میشود اما در ادامه، فردی که در نقش ناجی قرار دارد میتواند در جایگاه آزارگر قرار بگیرد یا فردی که در نقش قربانی قرار داشت، در مثلثی دیگر نقش آزارگر را به خود بگیرد.
انواع بازی های روانی اریک برن
اریک برن معتقد بود که انسانها در تعاملات بینفردی اهداف مختلفی را دنبال میکنند اما در بسیاری از مواقع، نمیتوانند نیازهای خود را بهصورت شفاف و روشن مطرح کنند. در نتیجه با استفاده از بازیهای روانی مختلف، تلاش میکنند تا نیازهای خود را برآورده کنند. افراد با ایجاد بازیهای روانی، اهداف ناهشیار مختلفی را دنبال میکنند. در ادامه میتوانیم مهمترین این اهداف را مشاهده کنیم.
- دریافت توجه (مثبت یا منفی)احساس برتریتأیید باورهای قدیمی درباره خود و دیگراناجتناب از صمیمیت واقعیحفظ نقشهای آشنای زندگی
هر کدام از افراد بر اساس تجربیات گذشته و پیشنویس زندگی، بازی روانی مورد نظر خود را انتخاب و در تعاملات اجتماعی به شیوههای مختلفی این بازیها را تکرار میکنند. در نتیجه همواره الگوهای تکراری از وقایع مشابه را در زندگی خود رقم میزنند و با افراد مشابهی وارد ارتباط میشوند. در ادامه مهمترین بازیهای روانی را معرفی میکنیم.
- «به من لگد بزن!» (Kick Me)«حالا گیرت انداختم!» (Now I've Got You)«ببین من رو مجبور به چه کاری کردی!» (See What You Made Me Do)«پای چوبی» (Wooden leg)«سرزنش» (Blemish)«آره اما...» (Yes But…)«دزد و پلیس» (Cops and Robbers)«پرستار» (Nures)«من فقط میخواستم به تو کمک کنم!» (I'm Only Trying to Help You)«عزیزم» (Sweetheart)«دادگاه» (Courtroom)
در ادامه هر کدام از این بازیها را بهطور کامل توضیح میدهیم.
تمام انسانها در زندگی نیاز به توجه دارند و عدم وجود این توجه، منجر به احساس شدید غم و طرد در افراد میشود. بازی روانی «به من لگد بزن» (Kick Me) در زندگی افرادی بروز پیدا میکند نمیتوانند توجه مثبت و محبتآمیز اطرافیان را جلب کنند. این افراد از دیده نشدن آزار میبینند و برای مقابله با آن و برای دیده شدن، مجبور به دریافت توجه منفی میشوند.
برای مثال، دانشآموزی را در نظر بگیرید که در میان تدریس معلم شروع به «سوت زدن» میکند یا از معلم خود برای آب خوردن اجاز میگیرد اما «در کلاس» را جوری میکوبد که توجه معلم و بچههای کلاس را جلب کند. این فعالیتها منجر به تنبیه شدن دانشآموز میشود اما دانشآموز احساس دیده شدن و تأثیرگذاری بر محیط اطراف میکند و این احساس قدرت و تسلط، باعث ادامه یافتن بازی روانی میشود. بسیاری از افرادی که در شبکههای اجتماعی شروع به فحش دادن به دیگران میکنند، در حال اجرای بازی «به من لگد بزن» هستند.
۲) حالا گیرت انداختم
در این بازی «حالا گیرت انداختم» (Now I've Got You) فرد منتظر اشتباه دیگران میماند تا آنها را سرزنش یا مجازات کند. افراد با این بازی میتوانند خود را در جایگاه والد سرزنشگر قرار دهند و با کنترل اطرافیان، احساس قدرت و کنترل کنند. برخی والدین برای ایجاد کنترل بر فرزندان خود، شرایط را جوری فراهم میکنند تا فرزند آنها در انجام فعالیتهایی که با والدین خود اختلاف نظر دارند، شکست بخورند. در ادامه با سرزنش فرزندان، سعی میکنند تا حرف خود را به کرسی بنشانند.
همچنین، بسیاری از مردها یا زنهای بدبین با ایجاد شرایط خیانت و نظارت مخفیانه بر فعالیتها، همسر خود را آزمایش میکنند. در نهایت، مقاومت همسر آنها از بین میرود و هنگام خیانت، حضور پیدا میکنند تا خیانتکار بودن همسر خود را اثبات کنند. نام دیگر بازی «حالا گیرت انداختم» بازی «دزد و پلیس» است.
۳) ببین من رو مجبور به چه کاری کردی
بازی «ببین من رو مجبور به چه کاری کردی» (See What You Made Me Do) نیز یکی از رایجترین بازیهای روانی میان افراد سلطهگر است. این افراد شرایط را جوری میچینند تا اگر تصمیمات آنها به شکست منجر شد، بتوانند شکستهای خود را به دیگران نسبت دهند. این بازی به افراد کمک ميکند تا تصویر بیاشتباه و توانمند را برای خود و دیگران حفظ کنند و همچنین، در صورت شکست خوردن فعالیتها، احساس کناه یا شرم نکنند.
برای مثال، سرمایهگذاریهای اشتباه پدر خانواده منجر به شکستهای بزرگ مالی و از بین رفتن منابع مالی خانواده میشود. هنگامی که متوجه این شکست مالی میشود به همسر خود میگوید: «ببین با درخواستهای بیحساب و کتاب و استرس مالی من رو مجبور به چه کاری کردی؟». در این بازی روانی، فرد با شریک کردن سایر افراد در شکست خود، بار سرزنش اطرافیان را دفع میکند.
این بازی روانی بیشتر در افرادی بروز پیدا میکند که در دوران کودکی سوقدهنده «مریض باش» دریافت کردند. این افراد برای جلب توجه، دلسوزی و محبت سایرین، خود را ضعیف و ناتوان نشان میدهند. در نتیجه در اولویت قرار میگیرند و با جلب حمایت دیگران، زندگی راحتتری دارند. این افراد معتقدند که بهتنهایی نمیتوانند زندگی خود را مدیریت کنند و تنها راه جلب کمک دیگران، نشان دادن پای چوبی یا عصای چوبی و شکننده است. این بازی روانی در افراد تکدیگر بسیار رایج است.
بازی سرزنش یکی از رایجترین بازیهای روانی افراد آزارگر در مثلث کارپمن هستند. این افراد توانمندی خوبی در یافتن نقاط ضعف یا شکستهای اطرافیان دارند و با بدگویی یا سرزنش آنها، احساس کفایت و قدرت میکنند. سوژههای سرزنش میتواند از لباس، بدن و چهره آغاز شود و به فعالیتهای شغلی، موفقیتهای زندگی یا تعاملات بینفردی نیز کشیده شود. بهطور کلی، افرادی که توانایی کسب موفقیت یا جلب رضایت دیگران را ندارند، برای برآورده کردن نیاز به موفقیت، سعی در تضعیف عزتنفس دیگران دارند. در برخی جوامع، بازی روانی سرزنش یا به تمسخر گرفتن سایرین رواج بسیار زیادی دارد.
بازی روانی «آره اما...» (Yes But…) مربوط به افرادی میشود که همواره در حال صحبت از مشکلات خود هستند اما در مواجهه با راههای اطرافیان، بهانههای مختلفی میآورند تا آن پیشنهادات را غیرعملی نشان دهند.فرد از دیگران راهحل میخواهد اما برای هر پیشنهاد دلیلی میآورد که چرا عملی نیست. برای مثال فردی به نام باب از بیعلاقگی نسبت به کار خود ابراز ناراحتی میکند. در ادامه مکالمه این فرد را توضیح میدهیم.
- باب: «از کارم متنفرم»دوست باب: «خب شغلت رو تغییر بده»باب «آره اما نمیدانم چه دوست دارم»دوست باب «در فلان کار موفقتر هستی و در گذشته به آن علاقه نشان دادی»باب «آره اما بازار خیلی خراب است ممکنه همین کار را هم از دست بدهم».دوست باب «خب در کنار کار فعلی، شرایط کار بعدی را هم فراهم کن»باب «آره اما انرژی مورد نیاز برای انجام دو کار را در یک زمان ندارم»
این نوع از مکالمه بارها در زندگی افراد با بازی روانی «آره اما...» اتفاق میوفتد. بازی «آره اما...» به افراد کمک میکند تا از دیگران احساس توجه و ترحم بگیرند و از مسئولیت فرار کنند. این بازی روانی و الگوی مکالمات مربوط به آن تا زمانی که فرد را به اهداف روانی خود برساند، ادامه پیدا میکند.
بازی دزد و پلیس مربوط به افرادی میشود که در حالت نفسانی کودک طغیانگر، فعالیتهای غیرقانونی متعددی انجام میدهند و تبدیل به آزارگر میشوند. اما در نهایت از سوی مراجع قدرت دستگیر میشوند و در نقش قربانی فرو میروند. برای مثال کودکانی که با کتککاری یا فرار از مدرسه، خود را به خطر میاندازند و در نهایت مورد مؤاخذه قرار میگیرند یا از مدرسه اخراج میشوند. افراد دارای این بازی روانی چالشهای متعدد قانونی در طول زندگی دارند که از پیشرفتهای شغلی و اجتماعی آنها جلوگیری کرده است.
برخی افراد هویت خود را در نگهداری کردن و حمایت از دیگران تعریف میکنند و در نتیجه، تمام طول زندگی خود را مشغول بازی «پرستار» (Nurse) میشوند. این افراد همواره در طول زندگی به دنبال افراد ضعیف یا ناتوان هستند تا از آنها حمایت کنند. این افراد در دوران کودکی، نقش پرستار را برای خواهر یا بردارهای کوچکتر خود ایفا میکنند، هنگام ورود به مدرسه پرستاری همکلاسیهای خود را انجام میدهند و در زندگی مشترک، پرستار همسر خود میشوند. همچنین در دوران سالمندی، اولوین داوطلب از میان خواهرها و برداران برای پرستاری از والدین هستند. بازی روانی این افراد باعث میشود تا جذب افرادی با بازی روانی «پای چوبی» شوند.
۹) من فقط میخواستم به تو کمک کنم
بازی «من فقط میخواستم به تو کمک کنم» (I'm Only Trying to Help You) نیز یکی از شیوههای جلب ترحم سایر افراد است. این بازی روانی در پی دخالتهای فکر نشده در زندگی سایرین و ایجاد پیامدهای ناراحتکننده اتفاق میوفتد. افراد در پاسخ به بازخواست فرد آسیبدیده، صحبت خود را با جمله «من فقط میخواستم به تو کمک کنم» شروع میکند. در این بازی افراد «نقش ناجی» را بر عهده میگیرند اما با فعالیتهای فکر نشده، نقش خود را با «قربانی» تغییر میدهند و حالت مظلومانهای به خود میگیرند.
این بازی روانی در برخی والدین با اعتمادبهنفس و احساس ارزشمندی پایینتر رایج است. آنها برای مدت کوتاهی از نقش قربانی به نقش ناجی وارد میشوند و با دخالت در زندگی فرزندان خود، سعی در تثبیت ناجی بودن خود دارند، اما با سرزنش فرزند خود مواجه شده و احساس طردشدگی بیشتری میکنند.
بازی «عزیزم» (Sweetheart) نیز یکی از بازیهای روانی در تعاملات صمیمانه یا روابط عاشقانه است. در این بازی یکی از طرفین تعامل برای ایجاد تسلط و حفظ قدرت خود، با انواع پیامهای پنهانی دوست صمیمی یا همسر خود را تحقیر میکنند یا او را ناتوان جلوه میدهند. برای مثال در یک مهمانی، اجازه صحبت به همسر خود نمیدهند و میگویند: «عزیزم من بهتر از تو تعریف میکنم، اجازه بده من بگم چی شد» یا در جمع دوستی، فردی هنگام اشتباه دوست صمیمی خود میگوید: «عزیزم با اینکه از همه تجربه بیشتری داری اما باز هم گند زدی».
بازی روانی «دادگاه» (Courtroom) نیز یکی از بازیهای افراد آزارگر در مثلث کارپمن است. در این بازی فرد آزارگر فرد سومی را وارد تعامل میکند و با استناد به صحبتهای او، صحبتهای خود را به کُرسی مینشاند. گاهی حتی فرد سوم بهصورت حضوری وارد موقعیت نمیشود و فرد آزارگر تنها با ارجاع به صحبت فردی دیگر، در پایان صحبتهای خود میگوید: «فلانی نیز حرف من را تأیید کرده است». برای مثال، مادری که با هدف همراه کردن فرزند خود، او را به مشاور میبرد تا با تأیید حرفهای مادر، فرزند او را راضی کند. بازی دادگاه در میان شرکای زندگی یا والدین و فرزندان رواج بسیار زیادی دارد.
جدول تحلیل رفتار متقابل
حال که بهطور کامل میدانیم تحلیل رفتار متقابل چیست و با اصلیترین مباحث این نظریه آشنا شدهایم، در جدول پایین میتوانیم مفاهیم این نظریه را در یک نگاه مشاهده کنیم.
در انتها سؤالات متداول را پاسخ میدهیم تا دقیقتر بدانیم تحلیل رفتار متقابل چیست و چگونه در زندگی از آن استفاده کنیم.
چگونه میتوان روابط محل کار را از طریق ارتباطات بهبود بخشید؟
اگر با دقت شروع به تحلیل روابط خود در محل کار کنیم، متوجه میشویم که کدام یک از تعاملات ما موازی، متقاطع یا همراه با پیامهای پنهانی است. اینکه هر کدام از همکاران ما در کدام یک از وضعیتهای ۴گانه زندگی قرار دارند و در تعاملات پنهان، کدام بازیهای روانی جریان دارد. این اطلاعات به ما کمک میکند تا ادامه تعاملات خود با دیگران یا تعاملات همکاران خود را پیشبینی کنیم. همچنین، اگر برخی الگوهای رفتاری یا بازیهای روانی ما در حال آسیب به زندگی حرفهای است، با آگاهی از آنها و یافتن ریشه این بازیها در پیشنویس زندگی، میتوانیم به مرور آنها را از رفتارهای روزانه حذف کنیم یا تأثیر آنها را در زندگی کاهش دهیم.
آیا ذهنیتها یا حالات نفسانی والد یا کودک بد هستند؟
خیر تمام ذهنیتها یا حالات نفسانی کارکردهایی در طول زندگی دارند، ذهنیتهای کودک به ما کمک میکند تا کنجکاو باشیم، شور و نشاط داشته باشیم، از حق خود دفاع کنیم و از همدلی دیگران استفاده کنیم. همچنین حالات نفسانی بزرگسال نقش وجدان را برای ما ایفا میکند و به ما کمک میکند تا پشتیبان سایر افراد باشیم و بتوانیم با رعایت قوانین در یک جامعه کنار سایر افراد زندگی کنیم. با وجود اهمیت هر کدام از حالات نفسانی، اگر این حالات از کنترل بالغ خارج شوند، میتوانند آسیبزا باشند. مدل تحلیل رفتار متقابل به ما کمک میکند تا بالغ خود را قدرتمند کنیم تا تحت کنترل بالغ قرار بگیرند و در زمان مورد نیاز، بروز پیدا کنند.
- مجموعه فیلم آموزش روانشناسی – از دروس دانشگاهی تا کاربردیفیلم آموزش نظریه تحلیل رفتار متقابلمجموعه فیلم آموزش توسعه فردی و مهارت سازمانی – مقدماتی تا پیشرفتهمراحل خودشناسی چیست؟ – معرفی ۵ مرحله از دیدگاه روانشناسیسایکو چیست؟ – از علائم تا تشخیص و درمان اختلال سایکوتیک
برای دریافت آموزشهای تخصصی بیشتر در حوزه فناوری اطلاعات، با تیم گسترش اندیشه پویا در تماس باشید.